-هواپیمای کوچکی (CuB) میخواهد بر روی باند به پرواز در آید و می بایستت چند دقیقه ای را منتظر بماند . جرج از آن بالا , هواپیما را بر روی باند می دید . سپس او مجددآ با فرودگاه تماس گرفت و گفت : نور هواپیمایی دیگری همین حالا از سمت راست من گذشت . شما چرا به من اطلاع نداده بودید ؟! فرودگاه جواب داد که ما به جز آن هواپیمای کوچک , هواپیمای دیگری در منطقه نداریم . جرج هنوز می توانست آن نور را ببیند و بعد او (جرج) برگشت و بدنبالش رفت .
او (بشقاب پرنده) میتوانست نور هواپیمای کوچک و شهر را در زیر خود ببیند و او (جرج) نیز قادر به دیدن چیزی دیگر بغیر از یک جسم شبی یک هواپیما با نوری قوی نبود .
جرج سریعتر حرکت کرد تا اینکه به فاصله ی یک هزار متری از نور رسید . آن دایره ای به قطر بیست سانتی متر بود و مرتبآ هم خاموش و روشن میشد . سپس آن ثابت ماند و بعد با سرعت دور شد . آن شی عجیب به سمت چپ چرخی زد و از روی ساختمان های فرودگاه گذشت . سپس به اوج آسمانها پرواز کرد و جرج نیز بدنبالش . در ارتفاع دو هزار متری , آن شی مجددآ بازگشت و به هواپیمای جرج نزدیکتر شد . برای لحظه ای هم که شده , جرج چنین اندیشید که UFO میخواهد با او تصادف کند . لذا بسرعت او با هواپیمایش شیرجه ای زد و از مسیرش خارج شد و UFO در فاطله ی یک یا دو متری , جرج را از دست داد . بار دیگر جرج و UFO برگشتند و بسمت همدیگر تاختند . این بار نیز جرح هواپیمایش را بطرفی کشید و بعدآ UFO بسرعت بالا رفت و نا پدید شد .
جرمن بعد ها گفت که : 5487 (( آن شی بنظر می آمد که متفکر باشد )) .
نوشته شده توسط : علی آریافر








